تبلیغات


ستاره 119: بیداری

چند شب پیش وقتی عمیقا در خواب بودم یه حسی از خواب بیدارم کرد،  یه حرارت عجیب، انگار بجز من و همسر یکی تو اتاق بود، هرچند این بیداری کامل نبود و چشمام بسته بود و عملا بین خواب و بیداری بودم، یه دفعه صدای امیدو شنیدم که میگفت ببین ستاره اومدم پیشت، خیلی ترسیده بودم، گفتم دروغ میگی تو امید نیستی، گفت اگر میخوای مطمئن شی دستاتو بیار جلو، همونطور که طاق باز بودم و چشمام بسته بود دستامو یکم آوردم بالا، دستم خورد به یه چیزی، دستش بود، دستاشو گرفتم، حس اون دستها رو میشناختم، خود خودش بود، اما عقلم چیز دیگه ای میگفت، سریع دستامو جمع کردم، گفتم تو امید نیستی از اینجا برو، بعد از چند ثانیه با یه حس خیلی بد و ترس عجیب چشمامو باز کردم، شایدم همش خواب بود، اما هر چی بود خیلی واقعی و البته ترسناک به نظر میرسید...

* نگران نباشید، دیوونه نشدم، خوب خوبم

*از لحاظ روانشناسی علت اینکه وقتی شخصی را از دست میدهید، خواب او را بیشتر می بینید یک حقه از طرف مغز است تا با غم فقدان آن شخص کنار بیایید، مغز صحنه های مختلفی را برای التام بخشیدن خلق میکند! این امروز تو گروه علمی تلگرام برام اومده بود، هرچند در مورد من برعکسش صدق میکنه!

* خانم  یک دختر که از استرالیا برام تو پست قبل پیغام گذاشتی، خیلی کنجکاوم بدونم منو از کجا میشناسی؟ دوست داشتی خصوصی پیغام بزار برام



منبع این نوشته : منبع