تبلیغات


ستاره 127: صندلی داغ

واقعیتش اینه که محیط کار ما از اون دسته ادارات دولتی هست که دست به خرجشون خوبه و هر تقاضایی داشته باشیم معمولا با جواب مثبت مواجه میشه، اینو همون روزهای اول ورودم به مجموعه فهمیدم، وقتی در یک جلسه ی کاری به شوخی به رئیس گفتم من یک لپ تاپ تمام تاچ لازم دارم برای مواقعی که ماموریت خارج از مجموعه میرم  (لپ تاپ معمولی در اختیارم قرار داده بودن ولی قدیمی بود نسبتا) ، همون موقع تو جلسه رئیس به همسر که مسئول فناوری اطلاعات هست (و اون موقع هنوز همسرم نبود) گفت برام یک دستگاه لپ تاپ به روز همون مدلی که خودم میخوام بخره! و من فکر میکردم همه اینا یه شوخیه، بعد از جلسه همسر اومد پیشم و عکس چند مدل لپ تاپ  نشونم داد تا انتخاب کنم، خلاصه اینکه در عرض 3-2 روز لپ تاپ مربوطه خریداری شد و من به شرکت خصوصی قبلی فکر میکردم که برای خرید یک زونکن ساده چقدر باید میرفتم و میومدم

این ماجرا گذشت و من کم کم سعی کردم درخواست چیزهایی رو که خیلی ضروری نیستن ندم، چون اگر به اونا بود که هر چیزی میخواستم میخریدن ولی بنظرم زیاده روی بود و حیف و میل اموال دولتی!

تا اینکه صندلی من خیلی الکی الکی شکست و من درخواست صندلی مدیریتی نیلپر دادم و خب طبق معمول فورا خریداری شد، اما همزمان همسر هم صندلیش خراب شد و درخواست صندلی داد، فکر میکنید چکار کردن؟ صندلی من رو تعمیر کردن دادن به همسر!

خیلی ناراحت شدم از این ماجرا، مخصوصا وقتی همسر بابتش چندین و چند بار رفت پیش رئیس و هر بار رئیس گفت نه! نمیدونم واقعا هدفش چی بود ولی برای همسر صندلی نخریدن که نخریدن، چندماه بعد کلیه صندلی های مدیران رو تعویض کردن و صندلی مدیریتی نیلپر گرفتن، اما همچنان صندلی همسر همون قبلی باقی موند، چون رئیس معتقد بود این صندلی مشکلی نداره! همسر با اینکه خیلی صبوره و معمولا از هیچ چیز گله نمیکنه چندین و چند بار تو خونه گفت از رئیس ناراحته که برای کل مجموعه صندلی خرید و حاضر نشد برای همسر بگیره، گفتم شاید یادشون رفته دوباره بهش بگو اما همسر گفت دیگه حاضر نیست راجع به صندلی با رئیس صحبت کنه

چند روز پیش روی صندلیم نشسته بودم و طبق معمول از بزرگی بیش از حدش نسبت به سایزم! و روان بودن بیش از حد چرخهاش کلافه بودم که یهویی فکری به ذهنم رسید، زنگ زدم خدمات اومدن صندلی من رو بردن برای همسر و صندلی همسر رو آوردن برای من، به همسر گفتم لزومی نداره کد اموالمون تغییر کنه چون صندلی برای ما دو تاست و به کسی ربطی نداره ضمنا بعد از مدتها با این صندلی جمع و جور قدیمیم دوباره احساس راحتی میکنم و خیلی بیشتر از اون نیلپر عظیم الجثه دوستش دارم، همسر هم وقتی فهمید منم راحتم خیلی خوشحال و راضیه،

هرچند هنوز نمیدونم چرا رئیس محترم (که قلبا براش احترام قائلم و آدم خوب و مهربونیه) اینچنین در حق همسر جفا کرد، اما خوشحالم که زن و شوهری در محیط کار به دردمون خورد و مشکل بدون کوچکترین تنشی حل شد...

* سورپرایز کننده ترین خبر امروز تعلق میگیره به بارداری 6 ماهه صمیمی ترین دوستم که به هیچ کس و ایضا من نگفته بود، دلخورم، نمیدونم میشه باز هم رو این دوستی اسم صمیمی رو بزارم یا نه؟

* اولین برف زمستونی بیاد و تو هم باشی، بهترین از این مگه میشه؟

* از دیشب وارد فاز جدیدی از مهاجرت شدم، به همسر اولتیماتوم دادم که یا خودتو جمع و جور میکنی و میای یا خودم تنهایی اقدام میکنم، شواهد زبان خوندن همسر نشون میده در تکاپو هست ولی به زبون فعلا میگه نه، اگر کسی اطلاعاتی در مورد مهاجرت از طریق تخصص به کبک کانادا داره ممنون میشم راهنماییم کنه

* خودمم نمیدونم چی میخوام، بمونم؟ برم؟ دعا کنید ...




منبع این نوشته : منبع