تبلیغات


ستاره 128: اعتراف

چند دقیقه پیش رفته بودم پیش یکی از همکارام برای انجام کاری، ایشون فوق تخصص در یکی از رشته های پزشکی هستن و وضع مالی عالی، چند سال هست میخواد پسرشو بفرسته خارج کشور اما هنوز نفرستاده، پسرش اینجا نرفته دانشگاه و میگه میخوام برم امریکا، امروز میگفت قبل از ترامپ از یکی از دانشگاههای ایالتی پذیرش گرفت اما بعد از ماجراهای محدودیت ایرانی ها نتونست بره، بعد از من پرسید تو چرا 7 سال پیش که فارغ التحصیل شدی نرفتی؟ اصلا چرا اومدی سرکار؟

یه نگاهی بهش انداختم، گفتم اینکه آدم اعتراف کنه به اشتباهاتش خیلی سخته، اما اشتباه کردم، فقط همین...

الان که اومدم بالا پشت میزم یه حال عجیبی دارم، انگار تمام لحظات 7 سال پیش برام زنده شدن، وقتی غصه دار از نبودن امید و نداشتن شغل اونم در آستانه ی فارغ التحصیلی از مقطع ارشد زنگ زدم به خواهر و گفتم برام یه کاری پیدا کنه، خواهر میگفت کار میخوای چکار؟ بشین زبانتو بخون و رو مقاله ات (که اون زمان نیمه کاره بود) کار کن و از ایران برو، گفتم میرم ولی تو برام کارو پیدا کن، راستش اون موقع دلم زیاد به رفتن نبود، نمیخوام کسی رو مقصر بدونم ولی چون امید ایران بود دلم نمیخواست برم،

چند روز بعدش رفتم اداره خواهر، همکار خواهر که یک مهندس قدیمی بود منو دیده بود و به خواهر گفت پسرش از سوئد اومده ایران برای ازدواج و اگر ممکن باشه با خواهرتون قرار بزاره با هم صحبت کنن، خواهر هم شماره منو داده بود بهشون،

یادمه اون روز غروب پسره هی به گوشی من زنگ میزد و من در نهایت بدون اینکه جواب بدم گوشیمو خاموش کردم، متنفر بودم از اینکه به کسی غیر از امید فکر کنم، اما سرنوشت جور دیگه ای رقم خورد، یه کار دولتی با شرایط ایده آل پیدا کردم و رفتم جلو، 3 ماه بعدش هم رسما شدم نامزد همسر و برای همیشه فکر از ایران رفتن رو از ذهنم بیرون کردم،

این روزا اما بیشترین درگیری ذهنی من همین رفتنه، و چقدر پیشمون و متاسفم از اینکه یه زمانی که شرایطم برای رفتن خیلی ایده آل تر از الان بود موندن رو انتخاب کردم، نمیدونم چی میشه ولی سعیم رو میکنم، حتی اگر نشد حداقل شرمنده ی خودم نمیشم که چرا تلاش نکردم، در همین تحقیقات اولیه متوجه شدم راه سختی در پیش دارم، خصوصا اگر همسر نخواد باهام همراهی کنه، دعا کنید راضی بشه، با توجه به تخصص و تجربه کاری همسر و اقوامی که اونور داره رفتن برام خیلی راحتتر خواهد شد...




منبع این نوشته : منبع